جزییات خبر

سه شنبه / ۱۴ بهمن ۱۳۹۹ / ۱۱:۱۶
سرویس : اجتماعی
کد خبر : ۱۸۰۲۲۷
گزارشگر : ۴۸۷
به بهانه سالروز شهادت چهار امداد کمیته امداد؛

شهادت، مزد خدمت بی‌ریا و کار خالصانه‌شان بود

(سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۹) ۱۱:۱۶

این روایت چهار امدادگر شهید کمیته امداد امام خمینی(ره) دزفول است که در راه خدمت به نیازمندان، همراه با هم به شهادت رسیدند.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی کمیته امداد به نقل از خبرگزاری صدا وسیما، این روز‌ها که حرف امداد و امدادگری داغ است و خداوند دست وحدت مردم را دوباره در دست هم نهاده. همه جوانان شده‌اند امدادگر، برای آنان که در مشقت گرفتارند، یاد شهدای امدادگر کمیته امداد دزفول افتادم.

همگی از بچه‌های جبهه و جنگ بودیم، جنگ که تمام شد، بخشی از روحمان را در جبهه‌ها جا گذاشته بودیم، وارد شدن در کمیته امداد و دستگیری از مددجویان، عطش خدمت را تا اندازه‌ای می‌توانست در وجودمان سیراب کند.

آن روز‌ها جاده آسفالته در مناطق عشایری معنا نداشت، مسیر‌ها صعب‌العبور و مال‌رو بودند، ماموریت به مناطقی مثل لالی، میان کوه، سالند یا تله زنگ، حدودا ۱۵ روز تا یک ماه طول می‌کشید، کیسه‌های آرد ۸۰ کیلویی را به عشایری که در مناطق محروم زندگی می‌کردند می‌رساندیم گاهی برای حیواناتشان هم کاه و یونجه می‌بردیم.

سختی راه رسیدن به این روستا‌ها به حدی بود که حتی قلوه سنگی که تکیه گاهی برای بالا رفتن از مسیر‌ها باشد وجود نداشت و باید خودت را به اسب یا قاطر می‌بستی، سه شبانه روز طول می‌کشید تا معلم آموزش و پرورش می‌توانست، خودش را به این مناطق برساند و به دانش‌آموزان درس بدهد.

در بخش عشایری سردشت که ۵۰ روستا داشت، همه اهالی۵۰ روستا از یک چشمه آب استفاده می‌کردند. کشت و کاری در منطقه انجام نمی‌شد، حتما باید به این مناطق سرکشی می‌کردیم.

اهالی روستا، بچه‌های کمیته امداد را خوب می‌شناختند، ناجی روز‌های سختشان بودند. هر وقت ماموریت می‌رفتیم یک گروه ۱۰ نفره بودیم، که اعزام می‌شدیم. ازبین بچه‌های کمیته امداد، بعضی‌ها گلچین بودند، نگاهشان به کار فراتر از وظیفه بود، شب و روز نداشتند، موقع سختی‌ها خم به ابرو نمی‌آوردند، گویی لبخند رضایت مدد جویان، گمشده‌ی زندگیشان بود.

شهدای امدادگر

امدادگر شهید «سعید رشاد»

با سعید رشاد از نوجوانی دوست بودم، پسر محجوب و متواضعی بود، پدرش را از کودکی از دست داده بود، قسمت مددکاری کمیته فعالیت می‌کرد، وقتی خانواده‌ای نیاز به کمک داشت، خواب به چشمش نمی‌آمد تا نیاز آنان را برآورده کند. صبر و حوصله بالایی داشت.

یک روز برای یک خانواده جهیزیه برده بودیم، معمولا با ماشین‌های بدون آرم در مناطق تردد می‌کردیم تا نکند، محتاجی شناخته شود یا با انگشت اشاره نشان داده شود.

وقتی جهیزیه را به در خانه رساندیم، داماد خانواده در حیاط ایستاده بود، سعید طوری وانمود کرد که فامیل عروس است و من را هم که همراهش بودم، راننده‌ وانت معرفی کرد با هم وسایل را خالی کردیم، حتی رشاد در عروسی هم شرکت کرد تا کسی از ماجرای مددجو بودن خانواده عروس باخبر نشود.

امدادگر شهید «حمید لیاقت مهر»

حمید لیاقت مهر هم از کسانی بود که مهر مددجوها به حدی به دلش نشسته بود، که با وجود قبول شدن درآزمون استخدامی شرکت نفت، تصمیم گرفت در کمیته امداد بماند.

در قسمت خودکفایی کار می‌کرد، پشتکار بالایی داشت وام ۸۰ هزار تومانی برای روستائیان تهیه می‌کرد، و برایشان دام می‌خرید، به جای گاو محلی که شاید یک کیلو هم شیر نداشت، دام‌های اصلاح شده در اختیار روستائیان قرار می‌داد که روزانه ۲۰ کیلو شیر تولید می‌کردند و معیشتشان از آن زمان، دگرگون شد.

خیلی از همین روستاییان در حال حاضر گاوداری دارند و ۱۰ نفر هم نیروی کار آنجا مشغول به کارند.

امدادگر شهید «حسن کاهو کار»

حسن کاهو کار، در روز‌های دفاع مقدس رزمنده بی‌بدیل خمپاره انداز ۸۲ میلیمتری بود، وقتی وارد جبهه شده بود ۱۵ سال بیشتر نداشت، شناسنامه‌اش را دستکاری کرده بود تا در گردان ادوات او را بپذیرند.

وقتی قابلیت‌هایش را در جبهه نشان داد، در گردان بلال او رابه عنوان آر پی جی زن، می‌شناختند.

مسئول جلسه قرائت قرآن و برگزاری مراسمات مذهبی هم بود، بسیار طبع بلندی داشت بعد از جنگ هم که به کمیته امداد آمد، امدادگر ماهری بود کار مردم اولویتش بود. هر کاری از دستش بر می‌آمد دریغ نمی‌کرد.

بسیار جوان قدرتمندی بود کیسه آرد ۸۰ کیلویی را به دوش می‌کشید و در خانه مددجو‌ها به زمین می‌گذاشت.

امدادگر شهید «علیرضا قبیتی»

علیرضا قبیتی از بچه‌های صدقات بود، شب‌ها به همراه هم صندوق‌های صدقات را باز می‌کردیم، کاری که دیگران در هشت ساعت انجام می‌دادند او در ۲ ساعت انجام می‌داد. برای آمارگیری که به همراه هم ماموریت می‌رفتیم گاهی هفته‌ها می‌گذشت و ما رنگ خانه را نمی‌دیدیم.

علیرضا قبیتی، حسن کاهو کار، حمید لیاقت مهر و سعید رشاد سرشان درد می‌کرد برای کار، از لحاظ تعهد کاری، حیطه وسیع‌تری را انتخاب کرده بودند، چشمه‌ای که نامش ایثار بود، چشمه‌ای جوشان که در قلب هرکسی شروع به جوشش نمی‌کند.

لحظه آسمانی شدن امدادگران

۱۳ بهمن ۱۳۷۶ بود، یک گروه ۷ نفره شده بودیم که قرار بود، برای شرکت در جلسه و انجام بازدید راهی شهرستان شوش شویم.

بعد از جلسه نوبت به بازدید از روستا‌ها رسید روستا‌هایی در منطقه عنکوش و صالح شطیط در منطقه غرب کرخه. ما بچه‌های جنگ بودیم منطقه را می‌شناختیم، در مسیر رسیدن به روستا، کمی خسته شده بودیم.

در یک مسیر فرعی ماشین را متوقف کردیم تا کمی پیاده‌روی کنیم و بعد به راهمان ادامه دهیم، قرار بود از طرح‌های خوداشتغالی شوش بازدید کنیم و تجربه‌هایشان را در مناطق دیگر به کار بگیریم.

ترکش‌های باقیمانده از جنگ روی زمین مشخص بود، قسمتی از آر پی جی روی زمین افتاده بود. گِل چاشنی را که پاک کردم متوجه شدم که عمل نکرده است. اهمیتی ندادم، محوطه خیلی وسیعی بود.

 

رَد موتورسیکلت اهالی روی خاکش پیدا بود، به سمت یک شیب حرکت کردیم. ساعت حدودا پنج بعد از ظهر بود، در حال قدم زدن با هم شوخی می‌کردیم، به حمید لیاقت مهر گفتم؛ یک دهن برایمان بخوان، به فاصله‌ی نیم متر، حسن کاهو کار جلوتر از من حرکت می‌کرد، لیاقت مهر، سمت چپم حرکت می‌کرد، سعیدرشاد هم ۴ متری با ما فاصله داشت آخرین نفرات آقای افضل‌زاده و پور توسل بودند که در مسیر حرکت می‌کردند.

ناگهان صدای انفجاری به یکباره زمان را در هم شکست. انفجاری که هیچ‌کس فکرش را هم نمی‌کرد، شدت انفجار به حدی بود که من و حسن کاهو کار را ۶ متر آنطرف‌تر پرت کرد، من با صورت به زمین خوردم و حسن به پشت زمین خورد، حسن را صدا زدم، آنقدر همه چیز سریع اتفاق افتاد که وقتی به خودم آمدم، دریک ماشین به همراه آقای پور توسل و افضل‌زاده به سمت بیمارستان در حرکت بودیم و دوباره از حال رفتم.

سعید رشاد و علیرضا قبیتی را با مینی بوس آوردند. بعد‌ها فهمیدم که حسن کاهو کار و حمیدلیاقت مهر همان لحظه انفجار شهید شده بودند.

در بیمارستان نظام مافی، سعید رشاد کنار دستم بود، از بچه‌ها خواستم که بی‌قراری نکنند، رشاد با آن چهره معصومش سری تکان داد و فواره خون از گردنش جاری شد. صدای زمزمه‌های آرام قبیتی را هم می‌شنیدم. منطقه آلوده به مین بود و ما اصلا انتظارش را نداشتیم.

براثر انفجار مین چهار نفر از بهترین امدادگران کمیته امداد شهید شدند، مین «والمر» یک نوع مین بود که از خاک بالا می‌آمد و بعد منفجر می‌شد، قدرت تخریبی بالایی داشت ۲۴۰۰ ساچمه در مین با شدت موج انفجار به بچه‌ها اصابت کرد. در اثر این اتفاق از گروه هفت نفره‌مان چهار نفر شهید و سه نفر دیگر هم به شدت مجروح شدند.

حسن کاهو کار، حمید لیاقت مهر، علیرضا قبیتی و سعید رشاد، جانشان را در مسیر خدمت به محرومان فدا کردند.

انسان‌های دردمندی، که شب و روزشان برای رسیدن به امورات مردم گذشته بود، در مسیر خدمت، در‌های شهادت به رویشان گشوده شد. و خداوند مزد اخلاصشان را به بهترین وجه ممکن، تقدیمشان کرد.

تصاویر آن تشییع با شکوه خوب در خاطرم نقش بسته است و فوج فوج آدم‌هایی که پشت تابوت‌ها زار می‌زدند. معلوم بود از مددجویان کمیته امداد هستند. زن‌ها چه مویه‌ای می‌کردند در فراق و مرد‌ها چقدر راه رفتنشان شبیه آدم‌های کمر شکسته بود. نکته مهم این بود که تمامی این امدادگران از خانواده شهدا و ایثارگران بودند.

من حدود یک هفته در بیمارستان بستری بودم صد ترکش به بدنم اصابت کرده بود، چند ماه طول کشید تا دوباره سر پا شدم. حالا ۲۴ سال از آن زمان گذشته و من، غلامرضا نویدکیا، مسئول بخش عشایر سردشت دزفول که در فاصله‌ نیم متری انفجار مین حضور داشتم، نظاره‌گر شهادت رفقایم بودم؛ شهادتی که مزد خدمت بی‌ریا و کار خالصانه‌شان بود.

 انتهای پیام

تعداد بازدید : ۹۵۴
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید